خوانندگی برای اساتید شوخی نیست
ایران- محمود توسلیان: با وجود جوانی، سینا سرلك از صدای گرم- و به قول اهالی موسیقی- پختهای برخوردار است.
همكاری با اركستر ملی و خوانندگی در یكی دو تیتراژ تلویزیونی او را به مردم معرفی كرد. اندكی بعد 2آلبوم «راه و ماه» و «بیگاه» معلوم كرد كه او از تجربه كافی برای حضور جدی در عرصه موسیقی برخوردار است و حالا همكاری با گروه اساتید یك گام بسیار بلند برای او محسوب میشود و شاید با این همكاری او قدم در راه دیگری بگذارد كه آیندهاش را تعیین میكند.
فكر میكنم بهتر باشد از خودشان بپرسید اما بیشك وقتی این اساتید سراغ خوانندهای بروند، مهر تاییدی است بر تواناییهای آن خواننده. گروه اساتید جمعی از چند نظر است كه پشت هر نظر عمری تجربه نهفته است و اگر بخواهند خوانندهای انتخاب كنند باید به یك اجماع موسیقایی برسند. خوانندگی گروه اساتید شوخی نیست و برای من یك افتخار بزرگ است كه فرصت یافتهام در كنار بزرگانی چون هوشنگ ظریف، محمد اسماعیلی، محمد مقدسی، سعید ثابت و... حضور پیدا كنم. یكی دیگر از افتخارات و خوشحالیهای من در همكاری با این گروه این است كه سالها پیش استادم محمدرضا شجریان با این گروه همكاریهای متعددی داشته است؛ من هم كه ادامهدهنده راه استاد هستم این حضور را یك استمرار زیبا تلقی میكنم و به فال نیك میگیرم.
ریسك بزرگی است اما من پا جای پای كس دیگری نمیگذارم. من راه خودم را میروم و خوشحالم راهی را میروم كه قبل از من اساتید و بزرگان در آن قدم برداشتهاند. با این وجود هیچوقت به جانشینی و به شجریان دوم شدن و شهناز دوم شدن و مشكاتیان دوم شدن اعتقادی نداشته و ندارم؛ چون هیچ كس نمیتواند شجریان یا مشكاتیان یا هر كس دیگری باشد. به هر حال هر تفكر و شیوهای مثل یك اثر انگشت است كه هیچگاه تكرار نخواهد شد.
همیشه در طول تاریخ هنر، رسیدن به تعالی همراه با فروتنی، اصلیترین هدف بوده است و ما نیز باید در این مسیر به خضوع و فروتنی برسیم. در نخستین جلسه تمرین با گروه اساتید خیلی هیجان همراه با استرس داشتم؛ چون باید به قدری در كار حرفهای باشید كه توان همراهی با آن استادان را داشته باشید و صدمهای به حیثیت هنری آنها نزنید. اما به قدری با من مهربان و همراه بودند كه از برخورد آنها در حیرت بودم. تواضع و فروتنی آنها بسیار زیبا و آموزنده بود. همانجا به فكر فرو رفتم و از خودم پرسیدم كه چرا باید بعضی از همسن وسالهای من این همه تكبر و غرور داشته باشند!
اگرچه از همان سالهای نوجوانی با گروههای سنتی و محلی متعددی كار كرده بودم اما نخستین حضور جدی من در عرصه موسیقی، خوانندگی برای اركستر موسیقی ملی ایران بود. به واسطه استاد شجاعپور، خدمت استاد فخرالدینی رسیدم و پس از آشناییهای اولیه از سوی ایشان دعوت به همكاری شدم. اما این زمان مصادف شد با خدمت سربازی من و امكان همكاری پیش نیامد تا اینكه خدمت سربازی تمام شد و من دوباره پیش آقای فخرالدینی رفتم و برای مدتی خواننده اركستر ملی شدم.
من چند اثر از رپراتوار اركستر ملی را كه بهصورت سمپل ضبط شده بود، دریافت كردم و مدتی خودم آنها را تمرین كردم. آهنگها ساخته استاد حسین زندی بود، به علاوه یك آهنگ بختیاری كه خودم پیشنهاد داده بودم. رفتم سر تمرین و در كمال آرامش و بدون هیچ اضطرابی خواندم.
بله در مستركلاسهای استاد شجریان بعد از مدتی دوباره استاد فخرالدینی را دیدم كه ایشان مجددا به من امر كردند كه در اركستر بخوانم و من هم قبول كردم. در این رپرتوار تنها خواننده اركستر ملی خواهم بود و قطعاتی از كیوان ساكت و یكی دو قطعه هم از رپرتوار قبلی خواهم خواند.
هراس بهخودم راه نمیدهم. با اعتماد به نفس كامل و بدون ترس روی صحنه میروم و میخوانم. برایم فرقی نمیكند اركستر بزرگ باشد یا گروه كوچك، استودیو باشد یا یك جمع صمیمی یا یك كنسرت بزرگ؛ دوست داشتم تجربه كنم و خوشبختانه تجربه كردم.
تفاوت عمده در اجرای موسیقی است. طبیعی است كه آنسامبلهای كوچك موسیقی ایران اغلب از 12-10 نفر تجاوز نمیكنند و در چنین شرایطی حجم صدا چندان زیر و بالا نیست؛ اینجا خواننده تا حدودی راحتتر است و همراهی و همكاری چندان دشوار نیست. از سوی دیگر گوش خواننده آواز ایرانی با صدای سازهای ایرانی مانوس است و حسوحال بهتری بهخود میگیرد. البته اینطور نیست كه در اركسترهای بزرگتر حسوحال وجود نداشته باشد؛ نه آنجا هم حالوهوای خودش را دارد. خواندن در اركسترهای بزرگ بهدلیل حجم بالای سازها و به تبع آن گستردگی اصوات، تا حدودی دشوارتر است. فراموش نكنید كه اركسترهایی نظیر اركستر ملی و اركستر سمفونیك عمدتا از سازهای غربی تشكیل میشود كه هماهنگی روحی با آن احتیاج به تمرین و مراقبه دارد. بهطور كلی تفاوت، در فضای این دو حجم است.
سخت مشغول كنسرت و ضبط چند اثر بودم و حالا با دست پر آمدهام. علاوه بر كنسرتهای متعددی كه در كشورهای خارجی از جمله آمریكا، كانادا، اسپانیا، دانمارك، سوئد و... داشتم چند آلبوم آماده كردهام كه بهتدریج منتشر خواهد شد. «افسانه عشق» ساخته مسعود تدینی، «مكتب عشق» و «رومی2» از كارهای پدرام درخشانی، «راز پرواز» ساخته احمدعلی راغب روی اشعار قیصر امینپور و اسماعیل امینی، آلبوم «یكیست» با اشعار و آهنگهای مهدی باطنی، «چون سبوی تشنه» ساخته آرش كامور و یك آلبوم بختیاری با هادی منتظری آلبومهایی است كه در طول این مدت كار كردهام و امیدوارم همهشان سر وقت و بهموقع منتشر شود.
من از سالهای نوجوانی در جشنواره موسیقی فجر شركت میكردم. در یكی از همین حضورها با زندهیاد استاد حاجقربان سلیمانی آشنا شدم كه این آشنایی در ملاقات من با شجریان بیتاثیر نبود. سال72 در 2رشته تمبكنوازی و خوانندگی موسیقی فولكوریك بختیاری مقام نخست را كسب كردم. زندهیاد حاجقربان كه با استاد شجریان مراوده داشتند، از من پیش ایشان تعریف كرده بودند. گویای استاد هم بهطور تصادفی برنامهای از من در تلویزیون تماشا كرده بودند كه به جشنواره موسیقی فجر مربوط میشد.
در شب اختتامیه جشنواره موسیقی فجر27 به همراه عدهای از هنرمندان موسیقی خراسان از جمله حاجقربان و علی آبچوری در منزل استاد شجریان خدمت ایشان رسیدم و از نزدیك استاد را دیدم. آن شب هیچوقت از خاطر من پاك نمیشود. از آن سال به بعد استاد با وجود مشغلههای بسیار زیادی كه داشت من را پذیرفت و آموزش را شروع كرد. هفتهای یك بار از الیگودرز میآمدم شهرك غرب، منزل ایشان. اوایل، هفتهای یك بار بود؛ بعدها شد هر 2هفته یك بار. رفتم خدمت سربازی و كلاسها از آن روز از نظم خارج شد. یعنی در سال 73، 75 كلا مرتب بود، اما سفرهای استاد، درس و مشق من و هزاران مسئله دیگر این ترتیب را میكاست.
سالهای دشواری بود. به یاد دارم یك سال استاد ایران نبود و من قول داده بودم كه خوب تمرین كنم اما دوری استاد شجریان روی روحیه من خیلی تاثیر گذاشته بود. صدایم گرفته بود و این موضوع رنجم میداد. میخواستم بگویم در سالهایی كه من باید مثل خیلی دیگر از نوجوانها بازی و خوشگذرانی میكردم، مدام در تمرین و رفتوآمد به تهران بودم و اگر وقتی هم بود تلاش میكردم درس بخوانم. از همه چیز گذشتم و به عشقم پرداختم. هنوز هم عاشقانه دنبال این را ه هستم.
این رپرتوار هم مثل قبلی یك مجموعه دوستداشتنی بود كه من در كنار نوید دهقان كار كردم و امیدوارم در بین عموم علاقهمندان موسیقی ایرانی هم جا بیفتد. علاوه بر این هنرمندان بزرگی در این اثر نوازندگی كردهاند كه خودش یك امتیاز بالا محسوب میشود و كیفیت اثر را بالا میبرد.
نوید دهقان آهنگساز باسلیقهای است و در بحث تلفیق شعر و موسیقی خوب عمل میكند. از سوی دیگر تركیببندی سازها در كارهای او بهگونهای است كه از گروه، یك صدای دلچسب شنیده میشود؛ علاوه بر اینكه او جوان است و ویژگیهای موسیقی ایرانی و پتانسیلهای آن را خوب میشناسد. یكی دیگر از خصیصههای نوید دهقان كه من هم آن را دوست دارم پیگیربودن و جدیبودنش است. پشتكار خوبی دارد.
سعی میكنم بیگدار به آب نزنم. قبلا تجربههای زیادی در این زمینه انجام شده كه كموبیش موفق هم بودهاند اما همان تجربههای موفق نشان داده كه میتوان به تركیب شعر نو و موسیقی ایرانی خیلی جدی كمك كرد. ما این تجربه را در «بیگاه» داشتیم و بهنظرم باید ادامه پیدا كند. رفتن به سمت شعر معاصر دریچههای جدیدی به روی موسیقی ایرانی بازمیكند. همانطور كه خدمتتان عرض كردم نوید دهقان هم مثل من میانه خوبی با ادبیات دارد؛ بهخصوص شعر، زیاد مطالعه میكند. او آهنگش را ساخته بود و شعر را انتخاب كرده بود. وقتی گوش كردم متوجه شدم پتانسیل بالایی برای اجرا و جذب مخاطب دارد. اندكی با هم مشورت كردیم و در نهایت قطعات چیزی شد كه شنیدید |